logo

نواندیشان آتی نگار فرتاک

آینده پژوهی
دیدوانسوپر اپلیکیشن دیدوان
icon

خانه

icon

وبلاگ

icon

دیده‌بان آینده‌

icon

محصولات

icon
icon

سوپر اپلیکیشن دیدوان

آینده پژوهی استراتژیک

تاریخ بشر، داستان تلاش بی‌پایان او برای رمزگشایی از آینده بوده است. از کاهنان معابد دلفی تا منجمان دربار پادشاهان، انسان همیشه آرزو داشته است که پرده از راز فردا بردارد. اما در دنیای پیچیده و پرآشوب امروز، که تغییرات با سرعتی سرسام‌آور رخ می‌دهد، ابزارهای سنتی پیش‌بینی، دیگر کارایی ندارند. ما دریافته‌ایم که تلاش برای «پیش‌بینی» دقیق آینده، کاری بیهوده و یک «خیال باطل» است. تمایز میان آینده‌پژوهی و پیش‌بینی‌های قطعی در نوشتار آینده پژوهی و پیش‌گویی آینده به تفصیل شرح داده شده است.

در اینجاست که آینده پژوهی استراتژیک (Strategic Foresight) وارد میدان می‌شود. این رویکرد، یک گوی بلورین برای دیدن قطعی آینده نیست، بلکه یک قطب‌نمای نظام‌مند و ساختاریافته است که به سازمان‌ها کمک می‌کند تا ایده‌هایی درباره آینده را به کار گیرند، خود را برای تغییرات آماده کنند و ریسک‌ها را پیش‌بینی نمایند. این نوشته، یک راهنمای مقدماتی برای درک این قابلیت حیاتی است.

آینده پژوهی استراتژیک در هسته خود، این حقیقت را می‌پذیرد که تنها «یک» آینده وجود ندارد، بلکه طیف گسترده‌ای از آینده‌ها امکان‌پذیر است. آینده پژوهی به معنای پیش‌بینی دقیق آینده نیست، بلکه به معنای آماده شدن برای آینده‌های متفاوتی است که همگی ممکن (Possible)، محتمل (Plausible) و مطلوب (Preferable) هستند. این سطوح مختلف آینده در مدل مخروط آینده‌ها به خوبی نمایش داده شده‌اند. این روش به ما کمک می‌کند تا مجموعه‌ای از آینده‌های ممکن و محتمل را کشف کنیم، سیگنال‌ها و شاخص‌هایی را که نشان می‌دهند آینده چگونه در حال آشکار شدن است، شناسایی نماییم و استراتژی‌های بلندمدت و تاب‌آوری بسازیم که در برابر سناریوهای مختلف مقاوم باشند.

 

در کنار آینده پژوهی، مفهومی خلاقانه به نام «طراحی آینده» یا «طراحی گمانه‌زن» (Speculative Design) قرار دارد. این رویکرد، فراتر از تحلیل صرف می‌رود و به «ساختن» می‌پردازد. طراحان آینده، محصولات، خدمات یا سیستم‌های فرضی آینده را در موقعیت‌های روزمره اما خیالی قرار می‌دهند تا به ما کمک کنند پیامدهای آن فناوری‌ها را قبل از وقوعشان به بحث بگذاریم. این روش به ما کمک می‌کند تا به این پرسش حیاتی پاسخ دهیم که چه آینده‌هایی را می‌خواهیم خلق کنیم و از چه آینده‌هایی باید فعالانه اجتناب ورزیم. در واقع، این کار به ما امکان می‌دهد تا «آثار باستانی» از آینده را بسازیم که به ما در درک آن دنیای ممکن یاری می‌رسانند.

 

سفر به آینده: مراحل یک فرآیند آینده نگاری ساختاریافته

 

آینده پژوهی استراتژیک یک تمرین حدس و گمان تصادفی نیست، بلکه یک فرآیند دقیق با گام‌های مشخص است. اگرچه مدل‌های متفاوتی وجود دارد، اما بیشتر آن‌ها از یک منطق مشترک پیروی می‌کنند.

گام اول با «تعیین محدوده و افق زمانی» آغاز می‌شود. ما باید سؤال اصلی خود را مشخص کنیم و بدانیم می‌خواهیم درباره چه موضوعی کاوش کنیم و تا چه زمانی در آینده پیش برویم.

گام دوم، پویش افق و معناسازی (Sensing and Sensemaking) است. این مرحله، قلب تپنده آینده نگاری است. در اینجا، ما به طور فعال محیط اطراف خود را برای یافتن «سیگنال‌ها و روندها» پویش می‌کنیم. این پویش باید گسترده باشد و منابع متنوعی را در بر بگیرد.

 

نقشه‌برداری از قلمرو آینده: ابزار STEEP+V

 

برای اطمینان از اینکه هیچ چیزی از قلم نیفتد، آینده‌پژوهان اغلب از چارچوب STEEP+V استفاده می‌کنند. این چارچوب به ما کمک می‌کند تا سیگنال‌ها و روندها را از شش منظر کلیدی دسته‌بندی کنیم که شامل اجتماعی (Social)، فناورانه (Technological)، اقتصادی (Economic)، زیست‌محیطی (Environmental)، سیاسی (Political) و ارزشی (Values) می‌شود. تحلیل این روندها به ما کمک می‌کند تا «محرک‌های کلیدی» تغییر و همچنین «سیگنال‌های ضعیف و قوی» را که بر سناریوهای آینده ما تأثیر می‌گذارند، شناسایی کنیم.

 

 

خلق دنیاهای ممکن: هنر سناریونگاری

 

گام سوم، «سناریوسازی» است. در این مرحله، ما از محرک‌ها و سیگنال‌هایی که یافته‌ایم، برای ترسیم و تشریح آینده‌های بالقوه استفاده می‌کنیم. سناریوها، داستان‌هایی باورپذیر درباره چگونگی آشکار شدن عدم قطعیت‌ها در آینده هستند. یک روش متداول برای این کار، استفاده از چهار کهن‌الگو (4 Archetypes) است. این چهار سناریو معمولاً شامل ادامه وضع موجود (Continuation)، فروپاشی (Collapse)، تعادل جدید (New Equilibrium) و تحول (Transformation) می‌شوند. این روش، مجموعه‌ای قوی از بدیل‌ها را برای آینده در اختیار ما قرار می‌دهد.

 

چرخ آینده: درک پیامدهای یک تغییر

 

پس از ساختن سناریوها، گام چهارم، درک «پیامدها و ریسک‌ها» است. یکی از بهترین ابزارها برای این کار، «چرخ آینده» (Futures Wheel) نام دارد. این روش به ما کمک می‌کند تا اثر دومینویی پیامدهای یک تغییر را نقشه‌برداری کنیم. ما تغییر اصلی را در مرکز قرار می‌دهیم و سپس پیامدهای مستقیم یا «مرتبه اول» آن را شناسایی می‌کنیم. سپس از خود می‌پرسیم پیامد بعدی یا «مرتبه دوم» آن چیست؟ این کار به ما کمک می‌کند تا ریسک‌ها، فرصت‌ها و پیامدهای ناخواسته هر سناریو را به صورت فعال شناسایی کنیم.

 

 

بازگشت از آینده: از چشم‌انداز تا اقدام امروزی

 

و در نهایت، گام پنجم پس‌نگری برای اقدام (Backcasting to Action) است. این لحظه‌ای است که آینده پژوهی قدرت واقعی خود را نشان می‌دهد. ما از میان تمام سناریوهای ممکن و محتمل، آگاهانه به یک «آینده مطلوب» متعهد می‌شویم. سپس، به جای حرکت از امروز به آینده، سفری معکوس را آغاز می‌کنیم. ما در آن آینده مطلوب می‌ایستیم و از خود می‌پرسیم چه اتفاقاتی باید در مسیر رخ می‌داد تا ما امروز به اینجا برسیم؟ این کار، یک نقشه راه عملی و مقاوم برای رسیدن به چشم‌انداز مورد نظرمان ایجاد می‌کند.

اینگونه است که آینده پژوهی استراتژیک، ما را از جایگاه تماشاگران منفعل سرنوشت، به جایگاه معماران آگاه آینده ارتقا می‌دهد. همان‌طور که کاهنان دلفی در گذشته تلاش می‌کردند تا با دیدن آینده، از آن بگریزند، آینده نگاری مدرن به ما می‌آموزد که با ساختن آینده‌های متعدد، بهترینِ آن‌ها را انتخاب کرده و فعالانه برای تحقق آن گام برداریم. این، سفر از پیش‌بینی آینده به خلق آن است. پرورش این توانمندی نیازمند فرهنگ‌سازی در سازمان و توسعه سواد آینده در افراد است.