logo

نواندیشان آتی نگار فرتاک

آینده پژوهی
دیدوانسوپر اپلیکیشن دیدوان
icon

خانه

icon

وبلاگ

icon

دیده‌بان آینده‌

icon

محصولات

icon
icon

سوپر اپلیکیشن دیدوان

آینده پژوهی اکتشافی

همه ما می‌دانیم که آینده در راه است. اما دقیقاً نمی‌دانیم چگونه، چه زمانی، یا با چه تأثیری از راه خواهد رسید. برخی تغییرات واضح هستند، برخی دیگر را حس می‌کنیم، اما نمی‌توانیم تعریفشان کنیم و تعدادی نیز ما را کاملاً غافلگیر خواهند کرد. «پنجره جوهری» (Johari Window)، مدلی که در ابتدا برای کاوش در خودآگاهی انسان طراحی شده بود، به ما یک رویکرد ساختار یافته برای آینده پژوهی اکتشافی (Exploratory Foresight) ارائه می‌دهد. این چارچوب آینده را از چهار منظر متفاوت ترسیم می‌کند که شامل آنچه می‌دانیم که می‌دانیم، آنچه نمی‌دانیم اما از ندانستن آن آگاهیم، آنچه می‌دانیم اما نادیده‌اش می‌گیریم، و آنچه کاملاً فراتر از تصور ماست و در واقع نمی‌دانیم که نمی‌دانیم، می‌شود.

ربع اول: شناخته‌شده‌های شناخته‌شده یا می‌دانیم که می‌دانیم‌ها (Known-Knowns)

این ربع، چیزهایی است که می‌توانیم با اطمینان به آن‌ها اشاره کنیم. مگاترندها، روندها، داده‌های بازار، حقایق و قوانین، همگی در این دسته قرار می‌گیرند. این‌ها اغلب قابل اندازه‌گیری و به طور گسترده مستند شده‌اند. «شناخته‌شده‌های شناخته‌شده» زمین محکمی را تشکیل می‌دهند که ما هنگام تصمیم‌گیری بر روی آن می‌ایستیم. با این حال، حتی در اینجا نیز، نحوه تفسیر ما از آنچه شناخته ‌شده است، می‌تواند انتخاب‌های ما را درباره آینده تحت تأثیر قرار دهد. روش‌هایی مانند برون‌یابی روند و تحلیل تأثیر روند این اطلاعات خام را به بینش عملی تبدیل می‌کنند.

ربع دوم: شناخته‌شده‌های ناشناخته یا می‌دانیم که نمی‌دانیم (Known-Unknowns)

این‌ها عدم قطعیت‌هایی هستند که می‌توانیم آن‌ها را نام ببریم، اما نمی‌توانیم دقیقاً مشخصشان کنیم یا رفتارشان در آینده را توضیح دهیم. ما می‌دانیم که هوش مصنوعی صنایع را باز شکل خواهد داد؛ می‌دانیم که تغییرات اقلیمی همه‌چیز را دگرگون خواهد کرد؛ اما شکل دقیق، زمان‌بندی و اثرات موجی آن‌ها پنهان باقی می‌ماند. این ربع از ما می‌خواهد که به جای شرط‌بندی روی یک آینده، چندین امکان محتمل را همزمان در نظر بگیریم. روش‌هایی مانند سناریونگاری (Scenario Planning) معمولاً برای کاوش در شناخته‌شده‌های ناشناخته استفاده می‌شوند.

ربع سوم: ناشناخته‌های شناخته‌شده یا نمی‌دانیم که می‌دانیم (Unknown-Knowns)

این‌ها سیگنال‌هایی هستند که درست در مقابل چشمان ما قرار دارند، اما ما به نوعی از درک آن‌ها ناتوانیم. آن‌ها آنقدر واضح نشده‌اند که به راحتی دیده شوند. این‌ها تغییرات ظریف، سیگنال‌های اولیه و الگوهای نوظهوری هستند که ما آن‌ها را به عنوان «نویز» نادیده می‌گیریم تا زمانی که ناگهان بازی را تغییر می‌دهند. این نقاط کور اغلب فرهنگی یا رفتاری هستند. چالش این نیست که همه‌چیز را ببینیم، بلکه این است که الگوهایی را که بدیهی می‌پنداریم زیر سوال ببریم. روش‌هایی مانند «تحلیل سیگنال‌های ضعیف» (Weak Signals Analysis) و پویش مسائل نوظهور به شناسایی این تغییرات ظریف کمک می‌کنند.

ربع چهارم: ناشناخته‌های ناشناخته یا نمی‌دانیم که نمی‌دانیم (Unknown-Unknowns)

این ربع، چالش‌برانگیزترین بخش آینده پژوهی است. بنا به تعریف، این‌ها رویدادها یا تغییراتی هستند که آنقدر خارج از نقشه ذهنی ما قرار دارند که ما حتی متوجه نمی‌شویم باید به آن‌ها توجه کنیم. پیش‌بینی اکثر آن‌ها غیرممکن تلقی می‌شود. هدف در اینجا پیش‌بینی آن‌ها نیست، بلکه کشاندن تفکر به قلمروهای ممکن‌ها و ناممکن‌ها و آزمودن استراتژی‌ها در برابر امر به ظاهر غیرممکن است. روش‌هایی مانند «نمونه‌سازی علمی-تخیلی» و تحلیل شگفتی‌سازها (Wild Card Analysis) به سازمان‌ها اجازه می‌دهند تا آینده‌های رادیکال و کاملاً متفاوت را کاوش کنند.

picture

نتیجه‌گیری: از عدم قطعیت تا تاب‌آوری

درک این چهار ربع «پنجره جوهری» به ما نشان می‌دهد که آینده پژوهی اکتشافی تنها به معنای پیش‌بینی روندهای واضح نیست. این یک فرآیند عمیق برای کاوش در لایه‌های مختلف دانش و نادانسته‌های ماست. قدرت واقعی این چارچوب در این است که به ما می‌آموزد تا از تمرکز صِرف بر «شناخته‌شده‌ها» دست برداریم و شجاعت لازم برای مواجهه با «ناشناخته‌های قابل شناسایی»، «نقاط کور درونی» و «شگفتی‌های غیرقابل تصور» را پیدا کنیم. با این دیدگاه جامع، آینده پژوهی از یک ابزار پیش‌بینی به یک ابزار قدرتمند برای ساختن تاب‌آوری استراتژیک تبدیل می‌شود و به ما کمک می‌کند تا برای هر آینده‌ای، هر چقدر هم که نامطمئن باشد، آماده باشیم.