logo

نواندیشان آتی نگار فرتاک

آینده پژوهی
دیدوانسوپر اپلیکیشن دیدوان
icon

خانه

icon

وبلاگ

icon

دیده‌بان آینده‌

icon

محصولات

icon
icon

سوپر اپلیکیشن دیدوان

مخروط آینده‌ها؛ چراغ قوه‌ای برای دیدن فرداهای احتمالی

قرن‌هاست که بشر بر لبه پرتگاهِ زمان حال ایستاده و با کنجکاوی به تاریکیِ روبرو خیره شده است. از اوراکل‌های یونان باستان تا استراتژیست‌های مدرن، همه به دنبال ابزاری بوده‌اند تا بدانند قدم بعدی چیست. اما تفاوت اصلی دوران ما با گذشته در این است که دیگر به دنبال یک «پیش‌گویی» قطعی نیستیم. ما یاد گرفته‌ایم که آینده یک خط راست نیست، بلکه فضایی گسترده و پر از احتمال است. در دنیای آینده پژوهی، برای ترسیم این فضا از ابزاری بصری و مشهور استفاده می‌شود که به آن مخروط آینده‌ها (The Futures Cone) می‌گویند.

پژوهشی که اخیراً توسط کریستوفر گال (Christopher Gale) و همکارانش در ژورنال معتبر Futures منتشر شده، گرد و غبار را از روی این ابزار قدیمی تکانده و آن را برای دنیای امروز بازطراحی کرده است. بیایید بدون درگیر شدن با فرمول‌های پیچیده، ببینیم این مخروط چیست و چرا برای هر کسی که نگران فرداست، اهمیت دارد.

چرا مخروط؟ داستانِ نور و تاریکی

تصور کنید در یک شب تاریک در جنگل ایستاده‌اید و چراغ قوه‌ای در دست دارید. نوری که جلوی پای شما می‌افتد، محدود و روشن است؛ اما هرچه نور جلوتر می‌رود، پهن‌تر و کم‌رنگ‌تر می‌شود و فضای وسیع‌تری را پوشش می‌دهد. مخروط آینده دقیقاً همین مفهوم را دارد.

نوک مخروط، «لحظه اکنون» است. هرچه در زمان به جلو می‌رویم، دامنه احتمالات گسترده‌تر می‌شود. این مدل به ما یادآوری می‌کند که آینده قطعی نیست و با گذشت زمان، عدم قطعیت‌ها رشد می‌کنند. این نوشتار علمی به ما می‌گوید که هدف از آینده پژوهی پیش‌بینیِ دقیقِ آن یک نقطه نهایی نیست، بلکه هدف روشن کردن تمامِ آن فضای مخروطی است تا برای هر سناریویی آماده باشیم.

لایه‌های پیازِ زمان

این پژوهشگران با بررسی چهارده مدل مختلف از مخروط‌های ترسیم شده در دهه‌های گذشته، به یک جمع‌بندی جذاب رسیده‌اند. آن‌ها فضای داخل مخروط را به چند لایه اصلی تقسیم می‌کنند که درک آن‌ها دید ما را بازتر می‌کند:

 

آینده‌های محتمل (Probable): این همان جایی است که اگر همه چیز طبق روال فعلی پیش برود، به آن می‌رسیم. مثل اینکه اگر درس نخوانید، احتمالاً نمره کم می‌گیرید. این خطِ وسطِ مخروط است که اغلب با برون‌یا‌بی روند به دست می‌آید.

آینده‌های باورپذیر (Plausible): چیزهایی که شاید الان قطعی نباشند، اما با عقل جور در می‌آیند و ممکن است با تغییرات کوچک رخ دهند.

آینده‌های ممکن (Possible): این لایه وسیع‌تر است. شامل هر چیزی می‌شود که از نظر علمی یا فیزیکی امکان‌پذیر است، حتی اگر خیلی عجیب به نظر برسد.

آینده‌های مطلوب (Preferable): این لایه جنس متفاوتی دارد. اینجا صحبت از آرزوهاست؛ آینده‌ای که «دوست داریم» اتفاق بیفتد، نه لزوماً آن چیزی که احتمال دارد رخ دهد. این همان جایی است که تصویرپردازی اهمیت پیدا می‌کند.

قوهای سیاه و ناشناخته‌ها

نکته جالب در نسخه بازطراحی شده توسط نویسندگان این گزارش، اضافه شدن مفاهیمی است که در مدل‌های قدیمی غایب بودند. آن‌ها تاکید می‌کنند که مخروط ما باید جا برای «قوهای سیاه» داشته باشد. قوهای سیاه رویدادهایی هستند بسیار نادر و غیرقابل پیش‌بینی اما با تاثیرات عظیم. این‌ها همان شگفتی‌سازها (Wild Cards) هستند.

همچنین آن‌ها بخشی را برای «ناشناخته‌های ناشناخته» در نظر گرفته‌اند؛ یعنی چیزهایی که حتی نمی‌دانیم که نمی‌دانیم! این بازنگری به ما نشان می‌دهد که هرچقدر هم نقشه‌های ما دقیق باشد، باز هم باید گوشه‌ای از ذهنمان را برای غافلگیری‌های مطلق باز بگذاریم.

چرا این ابزار برای ما مهم است؟

شاید بپرسید این اشکال هندسی به چه درد زندگی یا کسب‌وکارهای ایرانی می‌خورد؟ پاسخ در «انعطاف‌پذیری» است. وقتی به آینده به چشم یک خطِ راست نگاه می‌کنیم، با اولین تغییر مسیر دچار اضطراب و شکست می‌شویم. اما وقتی ذهنیتِ مخروط آینده را می‌پذیریم، می‌فهمیم که مسیر اصلی تنها یکی از گزینه‌هاست.

این مدل به مدیران، سیاست‌گذاران و حتی افراد عادی کمک می‌کند تا سواد آینده خود را بالا ببرند. به جای اینکه بپرسیم «فردا چه می‌شود؟»، می‌پرسیم «چه دامنه‌ای از اتفاقات ممکن است رخ دهد و ما برای کدام‌یک آماده‌ایم؟». در نهایت، این نوشتار به ما یادآور می‌شود که آینده چیزی نیست که کشف شود، بلکه فضایی است که باید با آگاهی و ابزار درست، در آن پیمایش کرد.