آینده نگاری مشارکتی: چرا داستانهای شهروندان، نقشه راه آینده عاری از کربن است؟
برای دههها، آینده پژوهی و برنامهریزی برای آینده، فعالیتی شبیه به طراحی یک شهر جدید توسط گروهی از معماران و مهندسان نخبه بود. آنها در اتاقهایی دربسته مینشستند، نقشههای فنی پیچیدهای ترسیم میکردند و جهانی «بهینه» را طراحی میکردند، با این فرض که مردم عادی در نهایت خود را با این طراحی هوشمندانه وفق خواهند داد. اما تاریخ نشان داده است که شهرهایی که بدون در نظر گرفتن ساکنانشان ساخته میشوند، اغلب به فضاهایی بیروح و ناکارآمد تبدیل میگردند.
در مواجهه با بزرگترین چالش دوران ما، یعنی رسیدن به «کربن-خنثی»، ما در حال تکرار همین اشتباه هستیم. سیاستگذاریها اغلب به صورت بالا به پایین و بر اساس ارزیابیهای فنی محض تدوین میشوند. آینده نگاری مشارکتی (Participatory Foresight) یک رویکرد جایگزین و حیاتی را مطرح میکند. این رویکرد استدلال میکند که برای ساختن یک آینده پایدار که واقعاً کار کند، ما نباید فقط به نقشههای مهندسان، بلکه باید به داستانها، امیدها و ترسهای شهروندانی که قرار است در آن آینده زندگی کنند، گوش فرا دهیم.
چرا نقشههای مهندسی به تنهایی کافی نیستند؟
مشکل رویکردهای بالا به پایین در آینده نگاری اقلیمی، گسست عمیق آنها از واقعیتهای زیسته مردم است. اگرچه آگاهی عمومی نسبت به بحران اقلیمی افزایش یافته است، اما مقیاس عظیم این مشکل—که در زمان و مکان گسترده شده—فراتر از ظرفیت درک روزمره انسانهاست و اغلب به جای ایجاد انگیزه، منجر به فلج شدن و حس ناتوانی میشود. این حس ناتوانی در برابر آیندههای نامطلوب، موضوعی است که در نوشتار آینده پژوهی امید: آیا امید، مسکّنی خطرناک برای دردهای سیاره ماست؟ به آن پرداخته شده است.
از سوی دیگر، چشماندازهای فنی برای رسیدن به کربن-خنثی، اغلب پیچیده و فاقد یک روایت جامع از زندگی روزمره در آن آینده هستند. این رویکردها به ما نمیگویند که زندگی، کار و روابط اجتماعی ما در یک جهان عاری از کربن چگونه خواهد بود. در نتیجه، مردم به جای مشارکت فعال، در برابر این تغییرات مقاومت میکنند.
گوش دادن به داستانها: قدرت آینده نگاری مشارکتی
آینده نگاری مشارکتی این معادله را برعکس میکند. به جای آنکه از شهروندان بخواهیم خود را با یک آینده از پیش طراحیشده وفق دهند، از آنها دعوت میکند تا خودشان در فرآیند تصور و خلق آن آینده مشارکت کنند.
یک مطالعه نوآورانه در کره جنوبی، با ترکیب نظرسنجیهای کمی و یک «مسابقه سناریونویسی» خلاقانه، دقیقاً همین کار را انجام داد. این رویکرد دوگانه به پژوهشگران اجازه داد تا هم ادراکات عمومی را بسنجند و هم به «تخیلات» عمیقتر مردم دسترسی پیدا کنند. نتایج این مطالعه، که به ویژه بر دیدگاههای نسل جوان تمرکز داشت، بسیار روشنگر بود. برای آشنایی با روش سناریونویسی، مطالعه نوشتار آینده پژوهی و هنر سناریونگاری: چگونه برای آیندههای ممکن آماده شویم؟ میتواند مفید باشد.
بین امید و اضطراب: شهروندان واقعاً چه آیندهای را میبینند؟
تحلیل داستانها و نظرات شهروندان، یک تصویر پیچیده و گاه متناقض را آشکار ساخت. از یک سو، یک بدبینی فراگیر نسبت به آینده وجود داشت؛ بسیاری از مردم نگران بودند که بحران اقلیمی بدتر خواهد شد. علاوه بر این، یک نگرانی عمیق در مورد «عدالت» در این گذار دیده میشد؛ مردم میترسیدند که هزینههای رسیدن به کربن خنثی به طور ناعادلانهای بر دوش اقشار آسیبپذیر بیفتد.
اما در کنار این ترسها، امیدهای روشنی نیز وجود داشت. شهروندان، آینده عاری از کربن را با ایجاد مشاغل سبز جدید، ثبات اقتصادی، ایمنی و برابری اجتماعی پیوند میزدند. مهمتر از همه، آنها آیندهای را تصور میکردند که در آن، خودِ «شهروندان اقلیمی» نقشی فعال و محوری در هدایت این تحولات ایفا میکنند، نه اینکه صرفاً دنبالهروی سیاستهای دولتی باشند.
از داستان تا استراتژی: چرا آینده پژوهی باید روایتمحور باشد؟
این مطالعه نشان میدهد که داستانها و روایتهایی که مستقیماً از تخیل شهروندان سرچشمه میگیرند، ارزشی بسیار فراتر از دادههای آماری صرف دارند. این روایتها، نقشههای فنی مهندسان را به نقشههایی زنده و انسانی تبدیل میکنند. آنها به سیاستگذاران نشان میدهد که یک آینده پایدار، برای اینکه مورد پذیرش عمومی قرار گیرد، باید چگونه به نظر برسد و چه حسی داشته باشد. این قدرت روایت در شکلدهی به آینده، موضوعی است که در نوشتار خیالات جامعهشناختی-تکنولوژیک نیز به آن اشاره شده است.
در نهایت، آینده نگاری مشارکتی به ما میآموزد که تحول به سوی کربن-خنثی، یک چالش صرفاً فنی نیست، بلکه یک پروژه عمیقاً اجتماعی و فرهنگی است. برای موفقیت در این گذار، ما به ابزارهای ارتباطی جدیدی نیاز داریم که این روایتهای جامع، امیدها و اضطرابهای شهروندان را در قلب فرآیند آینده نگاری و تصمیمگیری قرار دهند.

