logo

نواندیشان آتی نگار فرتاک

آینده پژوهی
دیدوانسوپر اپلیکیشن دیدوان
icon

خانه

icon

وبلاگ

icon

دیده‌بان آینده‌

icon

محصولات

icon
icon

سوپر اپلیکیشن دیدوان

تقدم موضع بر روش در آینده‌پژوهی انتقادی کاربردی

اجرای روش‌های تفکر طراحی و برنامه‌ریزی گاهی به یک نمایش نوآوری تنزل پیدا می‌کند. تسهیل‌گران کارگاه‌هایی برگزار می‌کنند و ایده‌های متعددی روی برگه‌های رنگی ثبت می‌شوند اما خروجی نهایی تغییری در ساختارهای موجود ایجاد نمی‌کند. این آسیب دامن‌گیر آینده‌پژوهی و آینده‌نگاری راهبردی نیز شده است. طراحان با استفاده از ابزارهای پیچیده سناریوهایی مشابه وضع موجود می‌سازند و همان مسیرهای آشنا را بازتولید می‌کنند. دلیل اصلی این ناکارآمدی استفاده مکانیکی از روش‌ها بدون توجه به جایگاه معرفت‌شناختی است.

پژوهشگران این پدیده را حفظ واقع‌گرایی در پوشش آینده‌پژوهی می‌نامند. سازمان‌ها فضایی ظاهری برای آینده‌های جایگزین باز می‌کنند اما در عمل جلوی تحول واقعی را می‌گیرند. الگوهای غالب ناخودآگاه آینده را تسخیر کرده‌اند و مفاهیم خاصی را ترویج می‌دهند. این رویکردهای محدود در مواجهه با شرایط پیچیده و پرتناقض فعلی کارایی‌شان را از دست می‌دهند و راهکار عبور از این بن‌بست روشن کردن موضع فکری پیش از انتخاب روش‌های اجرایی است.

رویکردهای معرفت‌شناختی در مطالعات آینده‌پژوهی

سه رویکرد اصلی برای درک آینده وجود دارد. نگاه پیش‌بینانه روی دقت و داده‌های تجربی تمرکز می‌کند و بیشتر به دنبال کاهش عدم‌قطعیت‌ها است. اجرای سطحی این رویکرد یک آینده خاص را قطعی جلوه می‌دهد و مسیرهای جایگزین را مسدود می‌سازد. نگاه فرهنگی آینده را برآمده از معانی و توافق‌های جمعی می‌داند و روی مشارکت دیدگاه‌های متنوع تاکید می‌ورزد. رویکرد انتقادی ساختارهای قدرت فعلی را زیر سوال می‌برد و نشان می‌دهد آینده‌های طبیعی جلوه داده شده ریشه در مناسبات امروز دارند. یک آینده‌پژوه کارآزموده در یک موضع ثابت متوقف نمی‌شود و متناسب با شرایط میان این دیدگاه‌ها حرکت می‌کند.

محدود ماندن در یک چارچوب باعث می‌شود مفهوم معقول بودن به مانعی برای تخیل تبدیل شود. وقتی یک مدیر اجرایی سناریویی را غیرواقعی می‌خواند درگیر همین محدودیت است. ساختارهای ذهنی فعلی تعیین می‌کنند چه آینده‌ای معقول به نظر برسد و ناخودآگاه گزینه‌های خارج از این چارچوب را حذف می‌کنند. شکستن این فضای بسته نیازمند ابزارهای متفاوتی است.

حلقه نقد چارچوبی برای گسترش تخیل

گروهی از پژوهشگران مدلی با نام حلقه نقد توسعه داده‌اند تا این انعطاف‌پذیری معرفت‌شناختی عملیاتی شود. در ادامه و در شکل زیر روند اجرای این چارچوب به تصویر کشیده شده است. این مدل مراحل خطی ندارد و از چهار حرکت مستمر برای تغییر وضع موجود تشکیل می‌شود.

Artboard 1

حرکت اول با نام آشفتن شناخته می‌شود و مفروضات بدیهی پنداشته شده را به چالش می‌کشد. برای مثال در طراحی پلتفرم‌های دیجیتال آینده‌نگاری تفکیک فضای کارشناسان از شهروندان عادی یک پیش‌فرض رایج محسوب می‌شود. ترکیب کردن این فضاها سلسله‌مراتب را می‌شکند و اجازه می‌دهد دانش زیسته افراد در کنار تحلیل‌های تخصصی قرار بگیرد. این کار مفروضات بدیهی را به هم می‌ریزد و مسیرهای تازه‌ای باز می‌کند.

گام بعدی فهمیدن است و روی تحلیل ساختارهایی دست می‌گذارد گزینه‌های معقول را تعریف می‌کنند. ارزیابی پروژه‌های فرهنگی نشان می‌دهد سیستم‌های تامین مالی دولتی یا سازمانی بیشتر از طرح‌های مقیاس‌پذیر و سازگار با چارچوب‌های موجود حمایت می‌کنند. تحلیل این ساختارها تاثیر زبان نامه‌نگاری‌های اداری را در حذف پیشاپیش برخی ایده‌های جایگزین نشان می‌دهد. درک این موانع نهادینه‌شده برای عبور از آن‌ها کارگشا به نظر می‌رسد.

حرکت سوم کاوش کردن نام دارد و گزینه‌های ظاهراً ناممکن را با کمک منابع دانش جایگزین معقول می‌سازد. فرض کنید یک شرکت بیمه برای برنامه‌ریزی آینده فقط سراغ گزارش‌های نهادهای مالی مرسوم برود. بررسی الگوهای بومی همیاری یا سنت‌های اقتصاد تعاونی در کنار داده‌های رسمی کمک می‌کند سناریوهای متفاوتی شکل بگیرند. نوسان میان منابع گوناگون فضای انتخاب‌ها را گسترش می‌دهد و ایده‌های دور از ذهن را کاربردی می‌کند.

حرکت چهارم یعنی دگرگون ساختن روی ایجاد زیرساخت‌هایی برای تثبیت تغییرات تمرکز دارد. کارگاه‌های آموزشی فضایی برای اندیشیدن به آینده‌های ساختارشکن فراهم می‌آورند و شرکت‌کنندگان در این فضاها جسارت تغییر پیدا می‌کنند. بازگشت آن‌ها به سازمان با ساختارهای صلب و شاخص‌های عملکردی سنتی همراه می‌شود. آموزش گام‌به‌گام و طراحی زیرساخت‌های جدید کمک می‌کند جسارت تحول‌خواهی درون سازمان نهادینه شود.

سنجش کیفیت پروژه‌های آینده‌پژوهی فراتر از روش‌شناسی

چرخه تکرارشونده این چهار حرکت سیستم را از حالت سکون بیرون می‌کشد و در مسیر نقد و تغییر پایدار قرار می‌دهد. معیارهای ارزیابی در پروژه‌های آینده‌پژوهی معمولاً اجرای درست روش‌ها را می‌سنجند و کاری به ظرفیت جابه‌جایی میان مواضع فکری ندارند. سنجش کیفیت در این مسیر نیازمند معیارهایی فراتر از دقت روش‌شناختی است. پرسش همیشگی درباره دلیل انتخاب یک رویکرد و واکاوی پیش‌فرض‌های ذهنی جلوی تصمیم‌گیری‌های سطحی را می‌گیرد.

آینده‌پژوهی در خلأ رخ نمی‌دهد و پیوسته با مناسبات قدرت گره خورده است. بازتاب‌پذیری فکری این مناسبات را محو نمی‌کند و تنها تاثیرشان را در انتخاب مسیرها روشن می‌سازد. پیشنهاد می‌شود مدیران مدام از خود بپرسند مداخله‌شان دامنه آینده‌های ممکن را گسترش می‌دهد یا آن را محدودتر می‌کند. مکث‌های آگاهانه ظرفیت سازمان را برای رویارویی با چالش‌های پیچیده ارتقا می‌دهد و بستر مناسبی برای خلق آینده‌های متمایز می‌سازد.

منبع:
jfsdigital